روزت مبارک ...

خشت گرمی که خدا از وسط نور سرشت      مادرم بود که با پاکترین واژه نوشت

و آنگاه که آغاز من، پایان فریادهای زنی شد که گامهایم را به کام کشاند و به زبانم آورد: مادر...  تشنه ام، تشنه ی شبهای لالایه هایت، نوای پرآهنگ نوازشگر گهواره ام که می رقصاند، میل های بافتنی ات را تا پلک هایم برای خوابیدن گرم شوند.

می شنیدم. با چشمهای بسته می شنیدم. در عمیق ترین رویای بوسه هایت که بر کنج آرامشم می نشست و من جز لبخند، ندایی برای تقدیم نداشتم. دوستت دارم برای آنچه که در پنجه های لرزان دستهای کوچکم می کاشتی و سیراب کردی از شهد لبانت. دوستت دارم به خاطر قطره قطره ی اشکی که برایم چکاندی تا بنوشم تمام محبتت را.

و اینک همسرم، ای وسیعترین امنیت و آرامش زندگی ام. وجودت، جسمت، روحت، مهرت، نفست، مادری است برای کودک احساسم و تپیدن قلب پاک و صادقت، سرچشمه ی حیاتی است که با دل دریای ام می پرستمش. و من تمام عمر برایت خواهم نواخت: دوستت دارم که تو ستودنی ترین نفس ِ منی. روزت مبارک./           مهدی خداوردی 22 اردیبهشت 1391

/ 0 نظر / 14 بازدید